Album Details

Singer
Alireza Ghorbani
Production Year
2017
Number of album tracks
10
Composer
Saman Samimi
producer
Ahang-e Eshtiagh

Treacks

1 Romance
0:30


ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توئم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادی ام بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
این دلِ تنگ من و این دود عود
در شبستان، زخمه های چنگ و رود
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
عشق دیگر نیست این، این خیرگی ست
چلچراغی در سکوت و تیرگی ست
این دل تنگ من و این دود عود
در شبستان، زخمه های چنگ و رود
این فضای خالی و پروازها
این شب خاموش و این آوازها
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توئم سنگین شده
 

2 Fallen in Alehouse
0:30


روزی روزی
روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
دستار گرو کرده بیزار ز سجاده
من مست و حریفم مست
زلف خوش او در دست
احسنت زهی شاهد
شاباش زهی باده
این دلبرِ پر فتنه، با جمله دستان ها
خوش خفته و جمله شب
خوش خفته و جمله شب، این عشرت آماده
این دلبر پر فتنه، با جمله دستان ها
خوش خفته و جمله شب، این عشرتِ آماده
خوش خفته و جمله شب، این عشرتِ آماده
ما مست شدیم و دل جدا شد
از ما بگریخت تا کجا شد
چون دید که بندِ عقل بگسست
در حال دلم
در حال دلم، گریزپا شد
در خانه مجو، در خانه مجو، که او هواییست
او مرغ هواست و در هوا شد
او بازِ سپید پادشاه است
پرید
پرید به سوی پادشاه شد
 

3 Escaping Drunk
0:30

چون آهوی خرامان مستانه می گریزی
از ما کشیده دامان مستانه می گریزی
دل را نکرده درمان ، یکباره می شتابی
سر را نداده سامان ، مستانه می گریزی
ای چشم جان به راهت ،، وی کام دل نگاهت
چند از ندیده کامان مستانه می گریزی
خود شعله درفکندی در نای عشق بازان

وز آتیشین کلامان مستانه می گریزی
چون آهوی خرامان مستانه می گریزی
از ما کشیده دامان ، مستانه می گریزی
ای چهره ات چو خورشید سرخ از صفای مستی
از ما شکسته جامان مستانه می گریزی
با ما شکسته حالان رندانه می نشینی
وز ما اسیر دامان مستانه می گریزی
ای دل ، به کوی رندان بدنامی ات مبارک
کز کوی نیک نامان مستانه می گریزی

4 Tear
0:30

اشک ز دیده می رود من به کجا روم بگو
چاره عاشقی بگو تا نروم به سوی او
چاره عشق من کجا هیچ مگو سکوت کن
دم مزن از نگاه او ، لب مگشا سکوت کن

5 Infamous Lover05 Infamous Lover
0:30

شهره شهر عقل را ، هم چو اسیر می بری
دوش نخفت چشم من ، چشم تو بود و لشگری
هر نفس از تو در دلم شعله زبانه می کشد
جان من از خیال تو جرعه به جرعه می چشد
دوش میان خواب خود سجده کنا نشسته ام
طعنه به آسمان زده ، حرم حرم شکسته ام
زلف عبادت مرا دست تو تاب می دهد
کفر به دست خود مرا ساغر ناب می دهد
دست عطش به جان من کاسه آب می دهد
کوزه جان من چرا بوی شراب می دهد
بوسه به پای بت زدم کعبه دل تباه شد
پرده به پرده آسمان سوخته شد سیاه شد

6 Dancing Cloak
0:30

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
تا چه ها در می دمد این عشق در سرنای تن
هست این سرنا پدید و هست سرنایی نهان
از می لب هاش باری مست شد سرنای من
آسمان چون خرقه رقصان و صوفی ناپدید
ای مسلمانان که دیده است خرقه رقصان بید
خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان
گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن

7 Morning Cup
0:30

من ذره و خورشید لقایی تو مرا
بیمار غمم عین دوایی تو مرا
بی بال و پر اندر پی تو می پرم
من که شده ام چو کهربایی تو مرا
ای دوست به دوستی قرینیم تو را
هرجا که قدم نهی زمینیم تو را
در مذهب عاشقی روا کی باشد
عالم به تو ببینیم و نبینیم تو را
امروز من و جام صبوحی در دست
می افتم و می خیزم و میگردم مست
با سرو بلند خویش من مستم و پست
من نیست شوم تا نبود جز وی هست

8 Prostration of Wisdom
0:30

حال من خراب را شرح نماز می کند
قبله به سوی قامتت راز و نیاز می کند
عقل به سجده می رود عشق قیام می کند
هستی من چو دوزخی مست سلام می کند


شرم ندارد از تو من ، چهره ی من بیان کند
صورت من چو شعله ای رنگ هوس عیان کند
خرقه ی من به خواب او ، گم شد و من به سوی او
راه سفر گزیده ام تا برسم به کوی او
حال من خراب را شرح نماز می کند
قبله به سوی قامتت راز و نیاز می کند
عقل به سجده می رود عشق قیام می کند
هستی من چو دوزخی مست سلام می کند

9 To Infinity
0:30
... به زودی
10 Blaze
0:30

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هرچه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پنهان می شود
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
لیک دیگیر پیکر سرد مرا
می فاشد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ